|
|
![]()
![]()
![]()
نويسنده: مولانا سيد ابوالحسن علي حسني ندوي
ترجمه: محمدقاسم بنيكمال(قاسمي)
قرآن كتاب الهي، نسخه سعادت و خوشبختي، منشور جاويدان موفقيت و رستگاري، داروي شفابخش قلوب و نفوس، گنجينة راهنمايي و هدايت براي بشريت و بهترين وسيلة حصول تقوا و پاكي است: «ذالك الكتاب لاريب فيه هُدًي للمتقين»؛ اين كتاب هيچ ترديدي در آن نيست، هدايت براي جويندگان تقواست.
قرآن پند جاوداني پروردگار عالم، قانون حياتبخش الهي و مژده جانافزا براي اهل ايمان و شميم زندگي براي مرده دلان است: «إنّ هذا القرآن يهدي للتي هي أقوم و يبشّر المؤمنين الّذين يعملون الصالحات أنّ لهم أجراً كبيراً»؛ بدون شك اين قرآن به راستترين راه راهنمايي ميكند و مومناني را كه كار نيك انجام ميدهد به اجر بزرگ مژده ميدهد.
اما چگونه از اين كتاب استفاده ميشود، و چه زماني اين كتاب وسيله نجات و سعادت ابدي قرار ميگيرد.
در اين خصوص بايد ديد كه كه خود قرآن چه ميگويد، و چه راهكارهايي را نشان ميدهد تا در پرتو آن بهتر و زودتر بتوان از اين گنج عظيمالشان بهره برد.
مطلب ذيل كه ترجمه و اقتباسي از نوشتههاي دانشمند بزرگ علامه سيد ابوالحسن ندوي(رحمهالله) ميباشد در همين موضوع پرتو مياندازد و راه را براي پويندگان راه حقيقت روشن ميسازد. براستي كه با اختيار كردن صفات زير ميتوان در خود تحولي جديد ايجاد كرد و در جهاني نوين قدم گذاشت؛ جهاني كه هرگز كهنگي و فرسودگي ندارد و طراوت و تازگي آن ابدي و سرمدي است:
چون شود كهنه جهان اندر برش ميدهد قرآن جهاني ديگرش
1ـ طلب
نخستين شرط بهرهگيري و استفادة از قرآن مجيد اين است كه در درون انسان طلب وجود داشته باشد، زيرا سنت الهي است كه بر اساس طلب عطا ميفرمايد و طلب نزد او تعالي بسيار ارزش دارد. عدم رضايت و عدم قناعت بر وضعيت موجود و تلاش براي اصلاح حال و جستجوي راه بهتر، نخستين قدم به سوي سعادت است؛ پس اول انابت بايد و پس از آن تغيير حال رخ خواهد داد: «و يهدي إليه من ينيب»(1)؛ «خدا كسي را كه به سوي او رجوع داشته باشد راه مينمايد».
«إنّ الله لا يغيّر ما بقوم حتّي يغيّروا ما بأنفسهم»(2)؛ «همانا خداوند حال و وضع هيچ قوم و ملتي را تغيير نميدهد مگر اينكه آنان احوال خود را تغيير دهند».
استغناء و بينيازي در دين نشانة محروميت و بدبختي است: «فكفروا و تولّوا و استغني الله و الله غنيٌّ حميدٌ»(3)؛ «آنان نپذيرفتند و روي برگرداندند، و خدا هم بينياز (از ايمان و اطاعت ايشان) بود و همانا خدا (هميشه هم) بينياز است و سزاوار ستايش و سپاس».
«يأيها النّاس أنتم الفقرآء إلي الله و الله هو الغنّي الحميد»(4)؛ « اي مردم شما محتاج خدا هستيد و خدا مستغني و سزاوار حمد است».
آنهايي كه طلب دين ندارند و در نداي دين جاذبهاي احساس نميكنند قرآن مجيد دربارة آنان ميفرمايد: «أفأنت تسمع العمي و لو كانوا لايعقلون»(5)؛ «آيا تو ميتواني به كران بشنواني گر چه نفهمند».
«أفانت تهدي العمي و لو كانوا لايبصرون»(6)؛ « آيا تو ميتواني به نابينايان راه بنمايي و لو اينكه نبينند».
« إنّك لاتسمع الموتي و لاتسمع الصّمّ الدّعآء إذا ولّوا مدبرين و ما أنت بهدي العمي عن ضللتهم إن تسمع إلاّ من يّؤمن بآيتنا فهم مّسلمون»(7)؛ «بدون ترديد تو نميتواني دعوتتت را به مردهدلان و كران بشنواني در حالي كه به حق پشت كرده ميگريزند. و تو نميتواني كوردلان را از انحرافشان بازداشته و به راه بياوري. تو فقط به كساني ميتواني بشنواني كه به نشانههاي ما ايمان داشته باشند، همينها فرمانبرداران واقعي هستند».
2ـ استماع و اتباع
قرآن مجيد در هر حال صحيفه و كتاب هدايت است و نخستين كار براي استفاده از آن، به دقت گوش فرا دادن به آن است. بديهي است كسي كه حاضر به شنيدن آن نباشد از هدايت آن محروم ميماند: «الذين يستمعون القول فيتبعون أحسنه أولئك الذين هداهم الله و أولئك هم أولو الألباب»(8)؛ «به بندگاني كه به سخنان گوش فرا ميدهند و آنگاه از بهترينش پيروي ميكنند مژده بده. هدايتيافتگان از جانب خدا و صاحبان عقل و خرد همينها هستند».
البته بايد بدانيم كه تنها گوش كردن با دقت كافي نيست بلكه آنچه مربوط به عمل است بايد به آن عمل كرد. علم بدون عمل نوعي سرگرمي فكري است به همين دليل بعد از استماع، به اتباع تأكيد شده است.
3ـ خوف خدا
اساس تعليمات قرآن بر ياد خدا و خشيت از وي استوار است. كسي كه دلش كاملاً از خوف خدا خالي است و گرفتن نام الله برايش جاذبهاي ندارد، در واقع چنين شخصي از حاسّة دين محروم است.
آري قرآن مجيد براي كساني مفيد و مؤثر است كه بر دلهايشان نام الله اثر بگذارد و در خاكستر وجودشان اخگري فروزان نهفته باشد. اما كساني كه اجاق دلهايشان كاملاً دچار خمود و سردي شده است گر چه به قرآن گوش فرا ميدهند اما در وجودشان حرارت و جنبشي به وجود نميآيد: «فذّكر بالقران من يّخاف وعيد»(9)؛ «به وسيلة قرآن به كسي كه از وعيدم ميترسد تذكّر بده».
«إنّما تنذر من اتّبع الذّكر و خشي الرّحمن بالغيب»(10)؛ «تو فقط كسي را ميتواني بترساني كه از قرآن پيروي كند و ناديده از خدا بترسد».
«سيذكر من يخشي»(11)؛ «كسي كه دلش مملو از خشيت الهي است نصيحت خواهد پذيرفت».
«فويلٌ لّلقاسية قلوبهم مّن ذكرالله»(12)؛ «هلاكت باد بر آن دلهايي كه از عدم ذكر خدا سخت شدهاند».
4ـ ايمان به غيب
بخش بزرگ و مهمي از دين آن است كه از محدودة حواس پنجگانه و قلمرو عقل خارج ميباشد. اين بخش مشتمل بر حقايقي است كه انسان نميتواند آن را با حواس ظاهري ادراك نمايد، زيرا اين حقايق نه قابل رؤيت و لمس ميباشند و نه بوييده و چشيده ميشوند و نه در دايره عقل قرار دارند، چرا كه كار عقل اين است كه از طريق محسوسات و معلومات و تجربيات به اشياء غير محسوس و غير معلوم برسد، و مسلماً آنچه در قلمرو حواس و تجربيات نباشد و امكان قياس در آن موجود نباشد آنجا عقل نميتواند كاري انجام دهد(13).
بايد دانست كه صفات الهي، وحي، فرشتگان، آخرت، جنت و دوزخ همه اينها اموري هستند كه نه بر خلاف عقل بلكه ماوراء عقل هستند، و در واقع همه اينها از امور غيب ميباشند(14). و اعتماد كردن به انبيا درباره آنها و باور نمودن آنچه آنان ميگويند لازم است. همين اعتماد كردن و باور نمودن ايمان بالغيب نام دارد. كساني كه در يقين و اعتقاد خويش، پايبند ماديات و محسوسات هستند و آنچه مطابق عقل و قياسشان نباشد آن را انكار مينمايند، در واقع از حقيقت دين بيخبراند و ورودشان به حوزة دين خيلي مشكل است و چنين افرادي نميتوانند از قرآن بهرهمند گردند و در هر قدم با مشكلات روبرو ميشوند.
اما افرادي كه حواس پرت نيستند و دايره ممكنات را خيلي گسترده ميپندارند و همه چيز را در موجودات و محسوسات منحصر نميدانند، اينگونه افراد در واقع به حقيقت دين پي بردهاند و سرچشمه علم صحيح و قطعي براي آنان فقط وحي الهي است. آنان به خبرهاي پيامبران و تعليمشان كاملاً اعتماد دارند و برايشان در اين خصوص هيچ مشكلي وجود ندارد، دين براي آنها يك واقعيت روشن و قرآن سراسر هدايت است: «هدي لّلمتّقين. الّذين يؤمنون بالغيب»(15)؛ « قرآن پرهيزگاراني را كه به غيب ايمان ميآورند راه مينمايد».
«فأمّا الذين آمنوا فيعلمون أنّه الحقّ من رّبّهم و أمّا الّذين كفروا فيقولون ماذآ أراد الله بهذا مثلاً يضلّ به كثيراً وّ يهدي به كثيراً و مايضلّ به إلاّ الفاسقين»(16)؛ « كساني كه ايمان آوردهاند ميدانند كه قرآن حق است و از جانب پروردگارشان فرود آمده است، و اما كافران ميگويند: منظور خدا از ذكر اين مثال چيست؟ خدا به وسيلة آن بسياري را گمراه و بسياري را هدايت ميكند. و البته خداوند جز كجروان و منحرفان را با آن گمراه و حيران نميگرداند».
اشخاصي كه تحت تأثير ماديگرايي و حواسزدگي قرار گرفته و ميكوشند بدون نردبان بالا بروند يا بدون بال در آسمان پرواز نمايند، چنين اشخاصي هر قدر براي صعود به بالا تلاش كنند، اما سنگيني ماديت آنها را دچار سقوط خواهد كرد. قرآن مجيد بسيار جالب حالت چنين افرادي را به تصوير كشيده است:
«فمن يّرد الله أن يّهديه يشرح صدره للإسلام و من يّرد أن يّضله يجعل صدره ضيقاً حرجاً كأنّما يصّعد في السّمآء كذلك يجعل الله الرّجس علي الّذين لايؤمنون»(17)؛ «خداوند هر كسي را بخواهد هدايتش دهد سينهاش را باز ميكند و هر كس را بخواهد گمراه كند سينهاش را تنگ ميگرداند گويا به دشواري ميخواهد به بالا برود. الله تعالي اينگونه كساني را كه نميخواهند ايمان بياورند به پليدي سوق ميدهد».
5ـ تدبر
يكي از شرطهاي استفاده از قرآن مجيد تدبر است. خود قرآن در جاهاي متعدد به تدبر فرا خوانده است و مؤمناني را كه قرآن را با تدبر ميخوانند و همچون كور و كر رد نميشوند مورد ستايش قرار داده است: «و الّذين إذا ذكّروا بآيات ربّهم لميخّروا عليها صماًّ وّ عمياناً»(18)؛ «كساني هستند كه هنگامي كه به وسيلة نشانهها و سخنان پرودگارشان تذكر داده ميشوند كوركورانه تن در نميدهند».
«أفلايتدبّرون القران و لو كان من عند غير الله لوجدوا فيه إختلافاً كثيراً»(19)؛ «آيا در قرآن نميانديشند؟ و اگر از سوي غير خدا آمده بود در آن تناقضات و اختلافات فراواني پيدا ميكردند».
6ـ مجاهده
براي فهم قرآن مجيد، تدبر در معاني آن و بهرهمندي از هدايت آن به مجاهده و مخالفت با هواي نفس نياز است. قرآن مجيد مانند كتابهاي انساني نيست كه انسان بتواند فقط به كمك علم و تيزهوشياش به هدف و منظور نويسنده پي ببرد و از فوايد آن بهرهمند شود.
انسان براي اينكه به منظور كلام الهي پي ببرد، به كمك و رضاي الهي نيازمند است. هنگاميكه انسان زحمت ميكشد و به تطهير اخلاق و تزكية نفس ميپردازد، رحمت الهي متوجه او ميشود و خداوند متعال سينهاش را براي كتاب خود باز ميكند و به او فهم عنايت ميفرمايد. از آنجايي كه قرآن داراي لطافت بسياري است بنابراين انسان هر قدر از تراكم ماديت به دور باشد به همان نسبت ارتباط و مناسبتش با قرآن مجيد افزايش مييابد و جمال و زيبايي قرآن بدون پرده برايش هويدا ميگردد: «و الّذين جاهدوا فينا لنهدينّهم سبلنا و إن الله لمع المحسنين»(20)؛ « به كساني كه براي ما ميكوشند راههايمان را نشان خواهيم داد، و به درستي خداوند با نيكوكاران است».
انسان به هر مقدار براي يك هدف نيكو متحمل زحمت گردد و در راه آن رنج و سختي ببيند با رسيدن به آن هدف به حلاوتها و شيرينيهاي بسياري دست خواهد يافت.
ديگر اينكه درك واقعي اغلب آيات قرآن مجيد به عمل بستگي دارد و صرفاً با بحث و نظر فهميده نميشود، البته علم الفاظ و معاني آن به دست ميآيد اما درك واقعي مفاهيم آن و مشاهده ثمراتش بدون عمل و تجربه حاصل نميگردد. و در واقع امتياز بزرگ صحابهكرام رضياللهعنهم در زمينه فهم قرآن مجيد به اين نكته بر ميگردد.
7ـ ادب و تعظيم
براي استفاده از قرآن مجيد جهت تغذية روح و قلب و تزكية نفس، اين واقعيت همواره بايد مدنظر باشد كه قرآن مجيد صرفاً دفتري از معلومات يا مجموعهاي از ضوابط و قوانين محض نيست كه فقط به خواندن و ياد گرفتن آن اكتفا ميشود، بلكه اين كتاب در واقع كلام أحكمالحاكمين و سلطانالسلاطين ميباشد، كلام پروردگاري است كه با صفات جلال و جمال و عطا و نوال متصف ميباشد: «هو الله الّذي لآ إله إلاّ هو الملك القدّوس السّلام المؤمن المهيمن العزيز الجبّار المتكبّر»(21)؛ «خدا همان است كه غير از او كسي شايستگي عبادت و بندگي را ندارد. او پادشاه حقيقي، ذات پاك، بيعيب و نقص، اماندهنده و امنيت بخشنده، محافظ و مراقب، قدرتمند چيره، زبردست و والامقام و فرازمند است».
قرآن مجيد كلام كسي است كه خود صاحب كلام دربارة كلامش چنين ميفرمايد: «لو أنزلنا هذا القران علي جبلٍ لرأيته خاشعاً مّتصدّعاً مّن خشية الله و تلك الأمثال نضربها للنّاس لعلّهم يتفكّرون»(22)؛ «اگر ما اين قرآن را بر كوهي فرود ميآورديم تو ميديدي كه چگونه كوه از ترس خدا ميلرزيد و شكاف بر ميداشت و فرو ميريخت. ما اين سخنان را براي مردم بيان ميكنيم باشد كه به فكر فرو روند و در آن بينديشند».
«في صحفٍ مّكرّمةٍ . مّرفوعةٍ مطهّرة ٍ. بأيدي سفرة . كرامٍ بررةٍ»(23)؛ «در ورقههايي قابل احترام نوشته شده است؛ در جايي بلند گذاشته شده است و پاك است؛ به دست نويسندگاني است كه بزرگوار و نيكوكار هستند».
در جايي ديگر ميفرمايد: «إنّه لقرانٌ كريمٌ . في كتاب مّكنونٍ . لايمسّه إلّا المطهّرون»(24)؛ « همانا اين، قرآن كريم است. در كتابي نوشته شده است. فقط پاكان ميتوانند به آن دست بزنند».
نتيجة طبيعي مطالب بالا اين است كه آنان كه با قرآن مجيد تعلقخاطر دارند و به عظمت و بزرگي نازلكنندهاش معتقد ميباشند قرآن مجيد قطعاً بر آنان تأثير خواهد گذاشت، چنانكه ميفرمايد: «و إذا تليت عليهم آياته زادتهم إيماناً وّ علي ربّهم يتوكّلون»(25)؛ «وقتي كه آياتش بر آنان خوانده ميشود ايمانشان فزوني مييابد و بر پروردگارشان توكل و اعتماد دارند».
در جايي ديگر فرموده است: «الله نزّل أحسن الحديث كتاباً مّتشهابهاً مّثاني تقشعرّ منه جلود الذّين يخشون ربّهم ثمّ تلين جلودهم و قلوبهم إلي ذكر الله ذالك هدي الله يهدي به من يّشاء و من يّضلل الله فما له من هادٍ»(26)؛ «الله بهترين كلام را (به نام قرآن) فرو فرستاده است. كتابي را كه (از لحاظ كاربرد و گيرايي الفاظ و والايي و همآوايي معاني، در اعجاز) همگون و (مطالبي چون مواعظ و براهين و قصص، و مسائل مقابل و مختلف همانند: ايمان و كفر، حق و باطل، هدايت و ضلالت، حسنات و سيئات و… البته هر بار به شكلي تازه و به شيوهاي نو، در آن) مكرر است. از (شنيدن آيات) آن لرزه بر اندام كساني ميافتد كه از پروردگارشان ميترسند، و از آن پس پوستهايشان و دلهايشان نرم و آمادة پذيرش قرآن ميكردد. اين (كتاب مشتمل بر) هدايت خداوندي است كه بوسيلة آن هر كس را بخواهد راهياب ميسازد. و هر كس را خدا گمراه سازد راهنمايي نخواهد داشت».
درباره چنين تلاوتكنندگاني ميفرمايد: «الّذين آتيناهم الكتب يتلونه حقّ تلاوته أولئك يؤمنون به و من يكفر به فأولئك هم الخاسرون»(27)؛ « كساني كه ما به آنان كتاب داديم كتاب را آن چنانكه حقش است تلاوت ميكنند؛ آنان از صميم دل به آن باور دارند. و كساني كه به آن ايمان نياورند از زمرة زيانكاران خواهند بود».
يعني كلام الهي را با چنان تعظيم و بزرگداشت و عشق و علاقهاي ميخوانند كه معمولاً كلام يك پادشاه و يا يك دوست محبوب خوانده ميشود. در اين خصوص مطالعه دو چيز خيلي مفيد است كه بايد به آن اهتمام ورزيد.
اولاً: مطالعه احاديث صحيحي كه دربارة فضيلت قرآن مجيد وارد شده است(28).
ثانياً: مطالعه كتابهايي كه در آن شرح حال صحابه و تابعين و ائمه، مجتهدين و فقها و محدثين و علما و عارفان و اولياءالله ذكر شده، و حكايات عشق و علاقه و ادب و تعظيمشان نسبت به قرآن مجيد و كيفيت احساسات آنان هنگام تلاوت بيان گرديده است.
بدون شك مطالعه چنين مطالبي در وجود انسان شور و شوق ايجاد مينمايد و دلها را متأثر مينمايد و ديدگان را بينا ميسازد.
لذا در اينجا واقعات و حكاياتي از كتب مستند نقل ميشود كه در پرتو آن ميتوان به عشق و علاقه و ادب و تعظيم و اثرپذيري صحابه و تابعين و علما رباني در برابر قرآن پي برد(29).
نمونههايي از تلاوت و تدبر در قرآن
ابتدا به بيان واقعهاي از سيرت رسولاكرم صليالله عليه و سلم ميپردازيم. صحابي بزرگوار حضرت عبداللهبنمسعود رضياللهعنه روايت ميكند كه روزي حضرت رسولاكرم صليالله عليه و سلم به من فرمود: «برايم قرآن بخوان!» من عرض كردم آيا براي شما بخوانم در حالي كه قرآن بر خود شما نازل شده است؟ فرمود: «آري! ميخواهم آن را از ديگران بشنوم.» ابنمسعود ميگويد: من شروع به تلاوت سورة نساء كردم، وقتي به اين آيه رسيدم: «فكيف إذا جئنا من كلّ أمّةٍ بشهيدٍ وّ جئنابك علي هؤلاء شهيداً»(30)؛ «چگونه خواهد بود زماني كه ما از هر امتي يك گواه بياوريم و تو را نيز بر اينان به طور گواه بياوريم.» يكي از اهل مجلس مرا متوجه كرد، وقتي سرم را بلند كردم، ديدم كه اشك از چشمهاي مبارك رسولاكرم صليالله عليه و سلم سرازير است(31).
حضرت ابوذر رضياللهعنه روايت ميكند كه شبي آنحضرت صلياللهعليه و سلم تا صبح اين آيه را مرتباً تلاوت ميكرد: «إن تعذّبهم فإنّهم عبادك و إن تغفر لهم فإنّك أنت العزيز الحكيم»(32)؛ «اگر آنان را عذاب دهي بندگان تو هستند و اگر بيامرزيشان تو چيره و توانا و حكيم هستي».
أمالمؤمنين عايشه رضياللهعنها روايت ميكند كه حضرت ابوبكر صديق رضياللهعنه بسيار رقيقالقلب بود و هرگاه قرآن تلاوت ميكرد بياختيار به گريه ميافتاد و نميتوانست اشكهايش را نگهدارد.
ابورافع ميگويد حضرت عمر رضياللهعنه در نماز فجر سورههاي كهف، مريم، طه و مانند آنها را تلاوت ميكرد. روزي در آخرين صف مردان نماز ميخواندم كه بعد از آن صفهاي زنان شروع ميشد، حضرت عمر داشت سورة يوسف را تلاوت ميكرد و معمولاً صدايش بلند بود، وقتي به اين آيه رسيد: «إنمآ أشكوا بثّي و حزني إلي الله»(33)؛ « (سخن يعقوب عليهالسلام كه ميگفت: ) من رنج و غم خويش را فقط به خدا شكايت ميكنم.» چنان گريهاش گرفت كه قرائتش قطع شد و من فقط صداي گريهاش را شنيدم.
حضرت حسن بصري ميگويد: حضرت عمر رضياللهعنه گاهي در ورد شبانهاش به يك آيه ميرسيد چنان گريه ميكرد كه بر اثر آن بر زمين ميافتاد و حالش چنان منقلب ميشد كه در خانه بستري ميشد و مردم به عيادتش ميآمدند.
محمدبنسيرين ميگويد: حضرت عثمان رضياللهعنه تمام شب در يك ركعت قرآن را ميخواند.
امام بيهقي نقل كرده است كه حضرت عثمان رضياللهعنه ميگفت: اگر دلهاي ما پاك باشد هرگز از كلام پروردگار سير نخواهد شد. من دوست ندارم حتي يك روز از عمر من بگذرد كه قرآن مجيد را از رو نخوانده باشم. وقتي حضرت عثمان رضياللهعنه به شهادت رسيد ديدند مصحفي كه از روي آن خوانده بود به دليل كثرت تلاوت پاره شده است(34).
ابنعمير ميگويد من سورة يوسف را از قرائت حضرت عثمان ياد گرفتم زيرا او در نماز فجر به كثرت اين سوره را تلاوت ميكرد.
حضرت علي رضياللهعنه بعد از رحلت حضرت رسولاكرم صليالله عيله و سلم چنان با قرآن مشغول شد كه تا چندين روز از خانهاش بيرون نرفت.
درباره عبداللهبنزبير، عمروبنالعاص، عبداللهبنعمر، عبداللهبنرواحه، عبداللهبنعباس، عبدالرحمنبنعوف از صحابه كرام و درباره سعيدبنجبير، مالكبنانس، منصوربنالمعتمر از تابعين روايات و حكايات مشابهي در كتابها نقل شده است(35).
حمزه كه خادم حضرت اسماء بنت ابوبكر رضياللهعنه بوده ميگويد: روزي حضرت اسماء مرا به بازار فرستاد. آن هنگام او مشغول تلاوت سورة طور بود و به اين آيه رسيده بود «و وقانا عذاب السموم»(36)؛ «پروردگار ما را از عذاب سوزان نجات داد.» من به بازار رفتم و برگشتم ديدم هنوز همان آيه را ميخواند.
هارونبناياب اسدي گاهي اوقات در نماز تهجد فقط اين آيه را تكرار ميكرد و ميگريست: «ياليتنا نردّ و لانكذّب بآيات ربّنا و نكون من المؤمنين»(37)؛ «اي كاش دوباره برگردانده شويم تا ما نشانيهاي پروردگارمان را تكذيب نكنيم و از گروه مؤمنين بگرديم».
حضرت حسن بصري يك شب فقط آية: «و إن تعدّوا نعمة الله لاتحصوها»(38) را تكرار ميكرد تا اينكه صبح شد. مردم از وي سبب را پرسيدند، حسن بصري فرمود: در اين آيه خيلي پند و عبرت وجود دارد، به هر سو كه مينگريم نعمت مشاهده ميكنيم؛ البته نعمتهايي كه آنها را نميشناسيم خيلي بيشتراند.
اين سلسلة اثرپذيري و ارتباط عميق با قرآن، نسل اندر نسل در ميان امت جاري بوده است. آري امت اسلامي همواره به كلام الهي محبت و عشق ورزيده و از فيض و تأثيرش بهره برده و هيچ زماني اين سلسله منقطع نشده است.
در كتابهاي تاريخ و سيره حكايات و واقعاتي از علماي راسخين، مجددان و مصلحان بزرگ و عارفان برجسته هر عصر نقل كردهاند كه نشانگر عشق و علاقه و ارتباط عميق آنان با قرآن مجيد ميباشد. انسان از حكايات آنان به خوبي پي ميبرد كه چقدر اين بزرگان در تلاوت قرآن مستغرق ميشدند و از حلاوت و لذت آن بهره ميبردند.
نويسنده بزرگ، محدث جليلالقدر و مؤرخ برجسته علامه ابنجوزي هر هفته يك بار قرآن را ختم ميكرد(39).
سلطان صلاحالدين ايوبي فاتح بيتالمقدس به گوش فرا دادن به تلاوت قرآن خيلي علاقه داشت، گاهي اوقات شبها در برج خود به تلاوت دو الي چهار جزء از قرآن مجيد گوش فرا ميداد. بسيار خاشع و فروتن و نرم دل بود و هر گاه قرآن را ميشنيد ديدگانش اشكبار ميشد(40).
شيخالاسلام ابنتيميه در هفتم شعبان سال 726 هجري بازداشت شد و تاريخ 22 ذيالقعده 728 در بازداشگاه جان سپرد. بزرگترين مشغله و ورد او در اين دوران تلاوت قرآن بود. او در اين مدت دو سال و چهار ماه همراه برادرش شيخزينالدين ابنتيميه هشتاد بار قرآن را ختم كرد. بعد از آن وقتي دور جديدي را آغاز كرد و به اين آيه رسيد: «إنّ المتّقين في جنّتٍ و نهرٍ في مقعد صدقٍ عند مليكٍ مّقتدرٍ»(41)؛ «همانا پرهيزگاران در ميان باغها و نهرها در جايگاهي بلند و نزد پادشاهي مقتدر بسر خواهند برد.» دورش را با عبداللهابنمحب و عبدالله الزرعي ادامه داد. اين دو بزرگوار خيلي نيك و با هم برادر بودند و ابنتيميه رحمهالله قرائتشان را خيلي دوست ميداشت، هنوز اين دور ختم نشده بود كه روزهاي زندگيش به پايان رسيد(42).
شيخ نظامالدين بدايوني دهلوي (725هـ) داراي ذوق و علاقه خاصي نسبت به قرآن مجيد بود، به حفظ آن خيلي تأكيد ميورزيد و به كثرت تلاوت تشويق ميكرد.
وقتي شيخ حسن سنجري با او مرتبط شد و به دستش بيعت كرد، خيلي مسن بود و از شاعران برجسته عصرش به شمار ميآمد كه ساليان بسياري را در سرودن شعر سپري كرده بود. شيخ نظامالدين به او توصيه كرد كه ذوق قرآنيش را بر ذوق شعريش غالب سازد. شيخ حسن سنجري در «فوائد الفؤاد»مينويسد: «بارها از شيخ نظامالدين شنيديم كه ميفرمود: بايد تلاوت قرآن كريم بر شعرگويي افزونتر شود و غالب آيد.»
درباره حالات امام رباني مجدد الفثاني شيخ احمد سرهندي آمده است كه هنگام تلاوت قرآن كريم از رنگ چهرهاش احساس ميشد كه حقايق قرآن بر وي منكشف ميشود و بركات و فيوض آن نزول مينمايد. حضرت مجدد در ماه مبارك رمضان حداقل سه مرتبه قرآن مجيد را ختم ميكرد. حافظ قرآن بود و در طول سال به تلاوت آن ميپرداخت و در مجالسش به اهتمام به آن گوش ميكرد(43).
علامه سيد محمدعلي مونگيري (مؤسس دارالعلوم ندوةالعلماء لكنو) ميگويد: « من هنگامي كه براي اولين بار با عارفبالله شيخ فضلالرحمن گنجمرادآبادي ارتباط برقرار كردم خدمت وي عرض نمودم: چرا لذتي را كه در شعر احساس ميكنم در تلاوت قرآن احساس نميكنم؟ شيخ فرمود: هنوز خيلي دوري، هرگاه به مرتبة قرب رسيدي آنگاه چنان لذتي در قرآن احساس خواهي كرد كه در هيچ چيز ديگر آن را نخواهي يافت. و روزي فرمود: ارتباط حقيقي با قرآن مجيد منتهياليه و هدف نهايي سلوك و عرفان است(44).
علامه عبدالقادر رايپوري كه خود از مشايخ معروف زمانش بود در شرح حال مرشد و مربي خود شيخ عبدالرحيم رايپوري ( 1337هـ/ 1919م) ميگويد: شيخ عبدالرحيم رايپوري در نماز شب قرائت را خيلي طولاني ميكرد؛ گاهي گريه ميكرد و هرگاه ذكر عذاب به ميان ميآمد ميگريست و استغفار ميكرد و چنان حالت تضرع به وي دست ميداد كه گويي مجرمي است كه براي عفو جرمش زاري و التماس مينمايد. و هرگاه به آيهاي كه در آن ذكر رحمت الهي است ميرسيد خوشحال ميشد و آرامش پيدا ميكرد و سكوت مينمود.
خود مولانا عبدالقادر رايپوري در ماه مبارك رمضان، بعد از نماز عصر، در گوشهاي قرآن كريم تلاوت ميكرد. يكي از ساكنان محله ميگويد: وقتي از آنجا ميگذشتم، تلاوت ايشان توجهم را جلب ميكرد و از صميم قلب دعا كردم كه خدايا به من نيز توفيق عنايت كن تا آن گونه تلاوت كنيم. پس از ماه رمضان، روزي مولانا رايپوري آن شخص را فرا خواند و خطاب به او گفت: «بيا تا به شما بياموزم كه چگونه قرآن را تلاوت كني! در قرآن آمده است كه خداوند با حضرت موسي عليهالسلام مكالمه مينمود و ايشان كلام الهي را از ناحيه يك درخت ميشنيد، شما نيز خود را به جاي همان درخت تصور كن، بدين گونه كه الفاظي را كه خود تلفظ ميكني چنين بپندار كه اينك خداي پاك با شما سخن ميگويد و با گوشهاي خود چنين احساس كن كه كلام الله را با صداي خودش ميشنوي.» پس از اين توصيه همان كيفيت را بر خود طاري كرده و در عمل به من نشان داد. بر اثر عمل به راهنمايي ايشان حالتي مشابه همان كيفيت بر قلبم طاري ميشد.
1ـ شوري، آية 42. 2ـ رعد، آية 11.
3ـ تغابن، آية 6. 4ـ فاطر، آية 15.
5ـ يونس، آية 42. 6- يونس، آية 43.
7ـ نمل، آية 81 ـ 79. 8 ـ زمر، آية 18.
9- ق، آية 45. 10ـ يس، آية 11.
11ـ اعلي، آية 10. 12ـ زمر، آية 22.
13ـ مراجعه شود به كتاب مذهب و تمدن از مؤلف ـ ص: 20 ـ 14.
14ـ «الغيب ما غاب عن الحس و العقل غيبة كاملة بحيث لايدرك بواحد منها بطريق البداهة» (تفسير ابوالسعود)؛ غيب آن است كه از حواس و عقل پوشيده باشد و به وسيله هيچ كدام از آن دو بديهي بودن آن ثابت نشود.
15ـ بقره، آية 3ـ2. 16ـ بقره، آية 26.
17ـ انعام، آية 126. 18ـ فرقان، آية 73.
19ـ نساء، آية 82 . 20ـ عنكبوت، آية 69.
21ـ حشر، آية 23. 22ـ حشر، آية 21.
23ـ عبس، آية 15. 24ـ واقعه،آية 79 ـ77.
25ـ انفال، آية 2. 26ـ زمر، آية 23. 27ـ بقره، آية 121.
28ـ مطالعة فضايل قرآن تأليف شيخالحديث مولانا محمدزكريا رحمهالله در اين خصوص خيلي مفيد است.
29ـ در اين كتابها مطالب و حكايات بسيار جالب و مؤثري وجود دارد: 1ـ كتاب قيامالليل، محمدبننصرالمروزي، 2ـ صفةالصفوة، ابنالجوزي، 3ـ احياءالعلوم، امامغزالي، 4ـ حليةالاولياء، ابونعيم اصفهاني.
30ـ نساء،آية 41. 31ـ متفقعليه.
32ـ مائده، آية 118 33ـ يوسف، آية 86 .
34ـ حياةالصحابة، ج4، ص:24ـ23 . إزالةالخلفاء، ج2، ص:288.
35ـ قيامالليل،ص: 60 ـ 57. 36ـ طور، آية 27.
37ـ انعام، آية27. 38ـ نحل، آية 18.
39ـ روايت ابوالمظفر 40ـ تاريخ دعوت و اصلاح
41ـ قمر، آية 55 ـ 54. 42ـ تاريخ دعوت و اصلاح
43ـ زندگاني مجدد الفثاني. تذكره فضلالرحمان گنجمرادآبادي از مؤلف.
44ـ ذكر رحماني از سيد تجمل حسين، ص: 7
این مطلب از سایت رسمی پایگاه اطلاع رسانی حوزه علمه دارالعلوم زاهدان گرفته شده است
بقلم:أورخان محمَّد علي ترجمه:سيد احمد هاشمي

چندي بيش يكي از دوستان نامه اى را از طريق ايميل برايم فرستادكه حاوي خبري جالب در باره سياره مريخ بوداين خبر در يكي از سايتهاي مشهور امريكايي متخصص در علم نجوم منتشر شده كه اين دوست ادرس سایت را هم نوشته بود.
اين خبر واقعا جالب بود زيرا حقيقتا به معجزه اى آشكار از معجزات نبوي اشاره داشت كه جايي را براى توجيه يا اعتراض و انكار باقى نمى گذاشت.
و اينك بخشي از اين خبر مفصل نجومي را بعرض ميرسانم:
((بيش از يك قرن است كه سياره مريخ مورد توجه دانشمندان و ستاره شناسان قرار داشته است ،تا اينكه نظرياتي مطرح شد كه احتمال مي داد در مريخ حيات وجود داشته باشد،زيرا كه اين سياره ازلحاظ فاصله از خورشيد، در رده دوم بعد از زمين قرار ميگيرد،واين بدين معناست كه گرمايي كه از خورشيد به آن ميرسد باحتمال وجود نوعي حيات در اين سياره كمك ميكند.
برخى از دانشمندان در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم زمانيكه سياره مريخ را رصد ميكردند ياد آور شدند كه آنها از طريق تلسكوب خطوط منظمي شبيه به كانالهاي آبرساني را بر سطح مريخ مشاهده كرده اند،روزنامه ها اين خبر را منتشر كردند و آن را دليلي بر وجود حيات بر سطح مريخ دانستند،بعقيده آنان وجود اين كانالها ميتواند دليلي بروجود تمدني زنده يا منقرض شده در گذشته باشد0
ولي ديري نگذشت كه دانشمندان متوجه شدندكه اين خطوط اصلا بر سطح مريخ وجود ندارد،و خطوط مشاهده شده در واقع خطوط موئينه شكلي بوده كه بر روي عدسيهاي تلسكوب وجودداشته و رصد كننده تصور كرده كه اين خطوط كانالهاي آبرساني بر روي مريخ است،ولي با اين وجود توجه دانشمندان به اين سياره كمرنگ نشدتا آنجا كه در سه سال أخير اين توجه چند برابر هم شد زيرا آنان بر اساس محاسبات نجومي دريافته بودندكه اين سياره در اواخر سال 2003 ،پس ازهزاران سال در نزديكترين فاصله خود از زمين قرار ميگيرد0رصد خانه هاي سراسر دنيا تلسكوبهاي خود را بسوي مريخ تنظيم كردند تا بتوانند حركات آنرا دنبال كنند و منتظر نزديك شدنش به زمين باشند و در اين فرصت بتوانند عكسهاى واضحترى از آن بگيرند.متعاقب آن مطالب زيادي نيز پيرامون اين سياره نوشته شد.
عجيب ترين چيزي كه دانشمندان در هنگام رصد اين سياره با آن برخورد كردند اين بود كه سرعت مريح پيرامون محورش در جهت مشرق در ماه ژولاي سال گذشته به كندى گراييد و در روز چهارشنبه برابر با 30 ژولاي گردش مريخ در جهت مشرق متوقف شد ،و در ماههاى اوت و سپتامبر گردش مريخ بطور معكوس يعني در جهت مغرب تغيير كردو تا روز 29 سپتامبر گردش مريخ درجهت معكوس ادامه داشت ،و اين بدان معناست كه خورشيد در طول اين مدت از مغرب مريخ طلوع ميكرده است نه از مشرق،پس از آن مريخ يكبار ديگر به گردش عادي خود در جهت مشرق ادامه داد0
اين پديده عجيب در علم نجوم، حركت قهقرايي (Retrograde motion) ناميده ميشود،ستاره شناسان ميكويند: اين پديده روزي درهر يك از سيارات منظومه شمسي اتفاق خواهد افتاد كه زمين نيز از آن جمله است يعني روزى خورشيد از مغرب زمين طلوع خواهد كرد.
آيا اين دقيقا همان چيزي نيست كه رسول خدا صلی الله عليه وسلم مارا از آن خبرداده است ؟آيا نفرموده كه يكي از نشانه هاى بزرگ قيامت طلوع خورشيد از مغرب است؟
قبل از اينكه رواياتي را كه در اين زمينه وارد شده ذكر كنم لازم ميدانم متن انگليسي مطالب فوق را كه در سايت مذكور آمده است نقل نمايم و سپس به ترجمه آن بپردازم و خوانندگان عزيزميتوانند خود ازاين سايت بازديد نمايند:
For the past few weeks, Mars has appeared to slow in its eastward trajectory, almost see For the past few weeks, Mars has appeared to slow in its eastward trajectory, Almost seeming to waver, as if it had become uncertain.On Wednesday, July 30, that steady eastward course will come to a stop. Then, for the next two months, the planet will move backward against the star background-toward the west .On Sept 29 it will pause again before resuming its normal eastward direction.All the planets exhibit retrograde motion at one time or another. Ancient astronomers were unable to come up with a satisfactory explanation for it.,
ترجمه متن فوق چنين است: ((در طول چند هفته گذشته چنين به بنظر ميرسد كه گردش سياره مريخ در جهت مشرق بكندي ميگرايد،تقريبا اينطور بنظرميرسد كه مريخ متردد است آيا در جهت شرق گردش كند يا در جهت غرب؟
در روز چهارشنبه برابر با 30 ژولاى گردش يكنواخت مريخ بسمت شرق متوقف خواهد شد و در دوماه آينده اين سياره در جهت غرب يعني در خلاف جهت سابق خود گردش خواهد كرد ،درروز29 سپتامبر حركتش يكبار ديكر متوقف خواهد شد تا بار ديگر حركت عادى خود را بسمت شرق از سر بگيرد0همه سيارات ديگرنيز روزي گردش قهقرايي را از خودنشان خواهند داد0ستاره شناسان باستان ازارائه توضيح قابل قبولى براي اين پديده عاجز بودند))0
روايات وارده در اين باره:
روايات زيادي در اين باره وارد شده كه بيانگر اين است كه يكى ازنشانه هاى بزرگ قيامت طلوع خورشيد از مغرب است و زمانيكه اين علامت ظهور مي كند ،توبه هيچ بنده اى و ايمان هيچ انسان غير مؤمني پذيرفته نمي شود، خداوند متعال ميفرمايد:
﴿هَلْ يَنظُرُونَ إِلاَّ أَن تَأْتِيهُمُ الْمَلآئِكَةُ أَوْيَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ يَوْمَ
يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ لاَ يَنفَعُ نَفْساً إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِن قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا
خَيْراًقُلِ انتَظِرُواْ إِنَّا مُنتَظِرُونَ ﴾(158الأنعام).)
يعني:(آيا انتظار دارندمگراينكه فرشتگان بنزدآنان بيايد؟يا پروردگارت يا بخشي از نشانه هاي پروردگارت بيايد؟روزي كه بخشي از نشانه هاى بروردگارت بيايد،ايمان كسي كه قبلا ايمان نياورده،يا ازايمانش خيري كسب نكرده ،به او سودي نمي رساند. بگومنتظر باشيد كه ما هم در حال انتظاريم) برخى از أحاديث صحيح دلالت بر اين دارند كه منظور ازبعضي نشانه ها در اينجا طلوع خورشيد از مغرب است واين همان چيزى است كه بيشتر مفسرين به آن إشاره كرده اند0
امام طبرى در تفسير اين آيه ميفرمايد:بهترين قول در ميان اين أقوال همان است كه از رسول خدا صلی الله عليه وسلم وارد شده است كه فرمودند:(اين (بخشي از نشانه هاي پروردگار)وقتي است كه خورشيد از مغرب طلوع ميكند)0
ابو هريره از رسول خدا صلی الله عليه وسلم نقل ميكند كه فرمودند:(قيامت برپا نمي شود تا وقتي كه خورشيد از مغرب طلوع كند،وقتي كه خورشيد ازمغرب طلوع كرد ومردم همگي آنرا ديدند،آنگاه است كه ايمان كسي كه قبلا ايمان نياورده،يا ازايمانش خيري كسب نكرده ،به او سودي نمي رساند.)رواه الشيخان
از عبد الله بن عمر روايت شده كه گفت :از رسول خدا صلی الله عليه وسلم حديثي را حفظ كرده ام كه هنوز آنرا فراموش نكرده ام ،شنيدم كه رسول خدا صلی الله عليه وسلم فرمودند:(اولين نشانه هاى قيامت طلوع خورشيد از مغرب است)0رواه أحمد
باز رسول خدا صلی الله عليه وسلم فرمودند:(خداوند دستش را شبانگاهان ميگستراند تا گنهكار روز توبه كند .وروز دستش را ميگستراند تا گنهكار شب توبه كند تا وقتي كه خورشيد از مغرب طلوع كند (يعني بعد از آن دروازه توبه بسته ميشود)
بعضي از علماء بر اين باورند كه آنكسانيكه توبه و ايمانشان پذيرفته نميشود كفاري هستند كه طلوع خورشيد از مغرب را مشاهده كرده وبا چشم سر آنرا ديده اند0
منبع:مجله كويتي المجتمع-شماره:1608-3/7/2004-اورخان محمَّد علي پژوهشگر و مورخ تركمن عراقي الأصل مقيم تركيه
منبع:این مطلب از وبلاگ لقمان است http://www.loghman2000.blogfa.com
اين كلمه توحيد است و مفهوم ان گواهي دادن و معتقد شدن بر اينكه هيچ معبود برحقی جز خدا نیست و غیر او دیگر هیچ موجودی حق بندگی را نداشته و سزاوار ان نیست و هر فرد مسلمان باید این کلمه را بر زبان نطق کند و بر قلب خود تصدیق نماید و به افعال و سلوک خود ظاهر کند
پس همین است شهاده ان لا اله الا الله و توحید خدا در عبادت و هین است معنی کفر به طاغوتها و ایمان به خدا در قول خداوند (فمن یکفر بالطاغوت و یومن بالله فقد استمسک بالعروة الوثقی لا انفصام لها ...) *1 ترجمه:پس هر کسیکه به طاغوت < شیطان و بتها و غیره > کفر بورزد و به خدا ایمان بیاورد به محکم ترین دستاویزی در اویخته است که اصلا گسستن ندارد.
و هر چیزی که بغیر از خداوند پرستش کرده شود بر ان طاغوت اطلاق می شود چنانچه امام مالک گفته است چه از حیوان باشد ویا از انسان باشد و سنگ و قبه و غیره .
و معنی ایمان به الله مختص کردن عبادت فقط برای خداوند است که با کمال محبت او بعمل اید و بی نهایت در حد انکسار و عاجزی انجام گیرد . و مسلمان باید فقط از او اطاعت کند و تسلیم امر او گرددو همین است حقیقت معنی (لا اله الا الله ) چنانچه رسول (صلی الله علیه و سلم ) به وفد طایفه عبد القسیس فرمودند که ایمان چیست ؟ فرمودند (( شهادة ان لا اله الا الله ...)).
و معنی ((شهادة ان محمدا رسول الله )) گواهی دادن و به یقین دانستن است که محمد (صلی الله علیه واله وسلم) رسول خدا است و خداوند ایشانرا برای تبلیغ رسالت مامور کرده است و پیروی کردن از او به هر چه که امر کند و یا از ان منع کند واجب است پس هر کس از سنت او اعراض کند مسیرش اتش دوزخ است و همچنان باید یقین کرد که ایشان رسالت خود را کاملا برای مردم بیان کرده اند و ایشان را خداوند به رسالت اکرام نموده اند ولی او را شریک عبادت با خداوند قرار دادن هر گز جایز نیست
مجرد نطق کردن به کلمه توحید ((لا اله الا الله محمد رسول الله))کافی نیست و تا وقتی که هفت شرط در ان موجود نباشد قائل انرا نزد پروردگار هیچ نفعی نخواهد داد:
1) علم به معنی کلمه توحید و شناخت حقیقت ان داشته باشید چنانچه خداوند فرموده است ( و لا یملک الذین یدعون من دونه الشفاعه الا من شهد بالحق و هم یعلمون ) معنی: معبودانی که مشرکان بجز خدا به فریاد می خوانند و می پرستند قدرت و توانایی هیچگونه شفاعت و میانجیگری را ندارند مگر کسانیکه اگاهانه بر حق شهاده داده باشند ودر صحیح مسلم امده است که < من مات و هو یعلم انه لا اله الا الله دخل جنه > معنی: هر که مرد و می داند (گواهی میدهد) که بجز خدا دیگر معبودی نیست او وارد بهشت می شود
2) یقین قطعی: یعنی کسی که این کلمه را نطق کند (به ربان بیاورد) باید به مدلول و مفهوم کلی ان یقین قطعی داشته باشد ودر شک و تردد نباشد زیرا در عقاید و ایمانیات ظنیات مردود می باشد قول خداوند است:(انما المومنون الذین امنوا بالله و رسوله ثم لم یرتابوا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فی سبیل الله
اولئك هم الصادقون ) معنی: مومنان (واقعی) تنها کسانیند که به خدا و پیغمبران ایمان اورده اند سپس هرگز شک و تردیدی به خود راه نداده اند و با مال و جان خویش در راه خدا به جهاد بر خاسته اند انان (در ایمان خود ) درست و راستگویند
3) و مقتضیاد این کلمه را به قلب و زبان بپذیرند چنانچه خداوند منکرین و تکذیب کنندگان امتهای پیشین را در این دنیا به عذاب مبتلا نموده و می فر ماید( انهم کانوا اذا قیل لهم لا اله الا الله یستكبرون ) معنی: وقتیکه بدانان گفته می شود جز خدا معبود بر حقی نیست بزرگی و تکبر می نمودند پس سبب عذاب دادنشان در دنیا غرور و انکار کردن کلمه توحید قرار داده شده است .
4) انقیاد و تسلیم شدن بمدلول و مفهوم این کلمه خداوند فرموده است (و انییبوا الی ربكم و اسلموا له من قبل ان ياتيكم العذاب ثم لا تنصرون ) معنی: و بسوی پروردگار خود برگردید و تسلیم حکم او شوید پیش از اینکه عذاب ناگهان بشما تاخت ارد و دیگر کمک و یاری کرده نمی شوید
5) صدق : به این معنی که به کلمه توحید صادقانه گواهی داده و زبانش و قلبش در این مورد با هم موافق بوده باشند خداوند می فرماید ( و من الناس من یقول امنا بالله و بالیوم الاخر و ما هم بمومنین یخادعون الله و الذین امنوا و ما یخدعون الا انفسهم و ما یشعرون ) معنی: در میان مردم دسته ای هستند که می گویند : ما به خدا و روز رستاخیز باور داریم در صورتیکه باور ندارند و انها جزء مومنان به شمار نمی روند (اینان بنظرشان ) خدا و مومنان را فریب می دهند ولی انها خودشان را فریب می دهند ولی نمی فهمند
6) اخلاص: و ان تصفیه عمل با نیک نیتی است که از تمام شائبه شرک پاک بوده باشد خداوند می فرماید (...الا لله الدین الخالص ) معنی: تنها طاعت و عبادت خالصانه برای خدا است و در صحیح بخاری امده است < ان الله حرم علی النار من قال لا اله الا الله یبتغی بذلک وجه الله عزوجل > معنی بیگمان الله تعالی بر اتش دوزخ حرام گردانیده است کسی را که کلمه لا اله الا الله را بگوید و طلبش محض رضای خداوند بزرگ و برتر بوده باشد
7) محبت خدا که به مقتضای کلمه توحید با ملتزمین ان محبت داشته باشد و با منافقین و مخالفین ان بغض داشته باشد چنانچه خداوند می فرمایند (و من الناس من یتخذ من دون الله اندادا یحبونهم کحب الله و الذین امنوا اشد حبا لله ) معنی: برخی از مردم هستند که غیر از خدا همتاها بر می گزینند و انانرا همچون خدا دوست می دارند و کسانی که ایمان اورده اند خدا را سخت دوست می دارند
از حسن بصری(رحمه الله) سوال کرده شد که بعضی می گویند :هر که کلمه لا اله الا الله را بگوید وارد بهشت می شود او را جواب داد کلمه را گفته باشد و حق و فرض ان را ادا کند انوقت وارد بهشت می شود
توحید بر سه نوع است :
1)توحید ربوبیت
2)توحید الوهیت
3)توحید اسماءوصفات
1. توحید ربوبیت: و ان اعتقاد جازم و اقرار کردن بر این است که خداوند متعال یک و یکتا است فقط و خالق و پروردگار تمام کاینات و مالک و رازق و زنده کننده و کشنده بوده و نفع بدست او است او بی همتا است و هیچ شریکی ندارد چنانچه در قران کریم امده است (له ما فی السموات و ما فی الارض و هو العلی العظیم ) معنی: انچه در اسمانها و در زمین است همه ملک اوست و او خدای بزرگ وبلند مرتبه است. و چنانچه در جای دیگر می فرمایند (فاطر السموات و الارض جعل لکم من انفسکم ازواجا و من الانعام ازواجا یذرؤکم فیه لیس کمثله شیء و هو السمیع البصیر ) معنی: فقط خدا افریننده اسمانها و زمین است او شما را به صورت مرد و زن و چهار پایان را به نر و ماده در اورده است و بدینوسیله به افرینش می افزاید هیچ چیزی همانند خدا نیست او شنوا و بینا است
2.معنی توحید الوهیت :مخصوص گردانیدن تمام انواع عبادتها را برای خداوند متعال است و لا اله الا الله رمز کلمه توحید است و معنی اش این است که هیچ معبود بر حقی که مستحق بندگی و عبادت بوده باشد غیر از خداوند متعال نیست و شایسته بندگی و خضوع و اخلاص عمل و عبادات ظاهرا و باطنا فقط برای اوست و هیچ نبی مرسل و ملک مقرب و ولی مستحق به بندگی و تقرب جستن و نذر و قربانی کردن و غیره نمی باشد بنابراین مدد طلب کردن و نذر و ذبح کردن برای غیر خدا و همچنین استغاثه از مردگان و یا مراقد اولیاءو غیره ویا طلب کردن مدد از بزرگ و پیر و مرشد زنده از انچه که از قدرت انسان خارج است این همه شرک اکبر است که بغیر از توبه کردن قابل عفو و مغفرت نیست چنانچه خداوند می فرماید ( ان الله لا یغفر ان یشرك به و یغفر ما دون ذلک لمن یشاءو من یشرك بالله فقد ضل ضللا بعیدا) معنی: هر ایینه خدا نمی امرزد انکه شریک باو مقررکرده شود و می امرزد غیر شرک هر که را خواهد و هر که شریک خدا مقرر کند پس گمراه شد گمراهی دور و می فرمایند (... فلا تدعوا مع الله احدا) معنی: کسی را با خدا پرستش نکنید
و توحید نظری یا توحید علمی فقط کافی نیست بلکه برای مومن توحید عملی هم لازم است چنانچه خداوند متعال می فرمایند ( و ما ارسلنا من قبلک من رسول الا نوحي اليه انه لا اله الا انا فاعبدون ) معني: ما پیش از تو هیچ پیغمبری را نفرستادهایم مگر اینکه به او وحی کرده ایم که معبودی جز من نیست فقط مرا پرستش کنید
3.توحید الاسماء و الصفات: و ان عبارت از اقرار کردن به اسماءحسنی و صفات علیای خداوند بزرگ است که انها را برای خود اختصاص نموده و ذات خود را بر ان توصیف کرده است و یا اینکه پیغمبرش او را به این نامها ذکر نموده و توصیف کرده است و خداوند بندگان را امر کرده است که به این اسماء حسنی او را بخوانند چنانچه می فرمایند: (ولله الاسماءالحسنی فادعوه بها و ذروا الذین یلحدون فی ... ) معنی: خدا دارای زیباترین نامها است او را بدان نامها بخوانید و انانرا که در نامهای او تحریف می ورزند به حال خود واگذارید که بذودی به کردار بدشان مجازات خواهند شد
حرکت زمین
«افرید اسمانها و زمین را بتدیر درست می پیچاند شب را به روز و می پیچاند روز را برشب و رام ساخت خورشید وماه را هر یکی میرود تا زمان معین ».
نکـتـه آيه: سيارات، زمين، خورشيد و ماه تا زمان تعيين شده ای در حرکت خواهند بود:
عـلـم نـجـوم عـصـر پيامبر می گفـت: زمين ثابت و مرکز جهـان است. ايـن تـئوری تا سال 1543 بقوت خود باقی بود. در آن تئوری (يعنی وقتی زمین ثابت و مرکز جهان باشد و خورشید و سیارات بدور زمین بچرخند)، ما می بایست سیاره زهره را همیشه به شکلی که در تصویر سمت چپ می بینیم، بصورت هلالهای ماه ببینیم. ولی وقتی انسان تلسکوپ بکار گرفت دید که سیاره زهره به شکل ماه کامل (ماه شب چهارده) پیدا است (تصویر سمت راست). نتیجه این شد که زهره می بایست به آن طرف خورشید رفته باشد و آن طرف خورشید باشد تا بتواند به این شکل نور خورشید را بازتاب بدهد. و نتیجه این شد که زهره در واقع دور خورشید می گردد نه به دور زمین. و از اینجا بود که انسان نتیجه گرفت که خورشید در مرکز است و سیارات به دور آن می گردند.
از آنجا که مسلمانان معمولاً چیزهای خارجی را دوست دارند و می پسندند، دنبال اندیشه های علمی آن دوران رفته بوده اند و مانند بقیه نوشته اند که زمین به دور خورشید می گردد، در حالیکه آیه خیلی صریح و واضح پس از اینکه از سیارات و زمین و ماه و خورشید صحبت می کند می گوید: همه آنها (يعنی هر یک از سیارات و زمین و خورشید و ماه) تا زمان تعیین شده ای در جریان هستند (یعنی حرکت می کنند). یکی از حرکتهای خورشید حرکت آن در مداری در کهکشان راه شیری با سرعت 900000 کـيـلـومتر در ساعت است، که 225 ميليون سـال طـول می کشد تا آن را طی کند. و حرکت ماه نیز اینست که بدور زمين در حرکت است.
مدت زمان حرکـت آنها نيز چنانکه آيــه مطرح کرده جاودانه نيست بلکه مدت زمان مشخصی دارند.

«و خورشيد میرود براهی که قرارگاه ویست»!

خورشید یکی از نشانه های الهی است که خداوند در قران به ان سوگند خورده است . در ایات متعددی از خورشید و حرکت های ان یاد شده است و لذا بسیاری از مفسران و صاحب نظران و متخصصان کیهان شناسی در این مورد اظهار نظر کرده اند . ایاتی که در این مورد به انها استناد شده است عبارتند از :
( ایه لهم اللیل نسلخ منه النهار فاذا هم مظلمون و الشمس تجری لمستقر لها ذلک تقدیر العزیز العلیم ):و نشانه ای< دیگر> برای انها شب است که روز را < مانند پوست > از ان بر می کنیم و بناگاه انان در تاریکی فرو می روند و خورشید به < سوی > قرارگاه ویژه خود روان است . تقدیر ان عزیز دانا این است
(لا الشمس ینبغی لها ان تدرک القر و لا اللیل سابق النهار و کل فی فلک یسبحون):نه خورشید را سزد که به ماه رسد و نه شب به روز پیشی جوید و هر کدام در سپهری شناورند
( و هو الذی خلق اللیل و النهار و الشمس و القمر کل فی فلک یسبحون):و اوست ان کسی که شب و روز و خورشید و ماه را پدید اورده است.هر کدام از این دو در مداری < معین > شناورند و چند ایه دیگر...
نکات تفسیری:
1.ایات فوق برای معرفی نشانه های حق است و به مردم یاداوری می شود تا ایمان اورند و یا ایمان انان تقویت گردد و لذا ایات سوره یس با کلمه (و ایه لهم...) شروع می شود و ایه2 سوره رعد با جمله (لعلکم بلقاء ربکم توقنون) ترجمه : امید که شما به لقای پروردگارتان یقین حاصل کنید. پایان می یابد
2.< لام > در کلمه <لمستقر> ممکن است به چند معنا باشد
الف:لام به معنای (الی) < خورشید به سوی قرارگاه خود روان است >
ب:لام به معنای (فی) < خورشید در قرارگاه خود روان است>
ج:لام برای غایت (تا) باشد < خورشید تا قرارگاه خود روان است>
د:لام به معنای تاکید باشد <خورشید روان است مر قرارگاه خود را >
3. یسبحون از ماده (سباحت) در اصل به معنای حرکت سریع در اب و هوا است
تاریخچه:
خورشید ستاره ای است که هر انسانی می تواند هر روز ان را ببیند و حرکت کاذب روزانه ان را (از طرف مشرق به مغرب )همیشه توجه انسان را به خود جلب کرده است .
انسانها تا قرنها فکر می کردند که خورشید به دور زمین می چرخد و هیئت پیچیده بطلمیوسی نیز بر همین اساس پایه گذاری شده بود که زمین مرکز جهان است . بطلمیوسی کره زمین را ساکن و مرکز کلیه کرات پنداشته بود . هیئت بطلمیوسی هفده قرن بر فکر بشر حکومت کرد و پس از ان کوپرنیک (1544م) هیئت جدید(هیئت کوپرنیکی) را ارائه داد که براساس ان زمین به دور خورشید می چرخد ولی شکل چرخش را دایره ای می دانست که پس از او کپلر (1650م) شکل بیضوی گردش زمین به دور خورشید را کشف کرد . و سپس عقیده این دو نفر توسط گالیله ایتالیائی مستقر و مذلل گردید و از ان پس نظام منظومه شمسی به صورت نوین پایه گذاری شد که سیارات به دور خورشید می چرخد (عطارد - زهره - زمین - مریخ - مشتری - زحل - اورانوس - نپتون - پلوتون)
ولی هنوز عقیده اختر شناسان ( حتی کوپرنیک و کپلر و گالیله ) بر ان بود که خورشید ثابت ایستاده است
اسرار علمی:
خورشید چند نوع حرکت دارد که حرکات ان عبارتند از :
الف : حرکت انتقالی خورشید در درون کهکشان راه شیری ( حرکت طولی )
ب:حرکت انتقالی خورشید همراه با کهکشان :(حرکت دورانی)
ج:حرکت وضعی خورشید به دور خود(مطالعات دانشمندان بطور قطع ثابت کرده اند که خورشید به دور خود می چرخد)
د:حرکات درونی خورشید
برادران و خواهران عزیز باز هم ممکن است جریان(حرکت)دیگری برای خورشید وجود داشته باشد که هنوز کشف نشده است .پس طبق ایه قران که 1400 سال پیش الله بزرگ در کتاب اسمانی ما برای ثبوت برحقی قران که از جانب الله است نشانه هایی اورده که نمونه اش حرکت خورشید است که تا مدتی پیش کسی به این راز بزرگ پی نبرده بود ولی الله ان را در قران برای حقانیت ان برای جهانیان به عنوان دلیلی برای حقیقت ان اورده است . ای مسلمان مطمئن باش که روزی می اید که تو رو بروی کسی قرار می گیری که تمام هستی به فرمان اوست پس سعی کن جلوی ان پادشاه حقیقی و ابر قدرت و مهربان ترین مهربانان سربلند باشی و تو را به جایی ببرد که خوشی های تمام دنیا به پای یک خوشی ان نمی رسند و برای همیشه در انجا رستگار و جاوید باشی
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
اعجاز علمی قران در مورد تاریکی دریا
{موج من فوقه موج}
امواج عظیمی که بر فراز آن امواج عظیم دیگری قرار گرفته...
«... این حقیقتی است آشکار که امروزه از سوی بسیاری از ایستگاه های مطالعاتی دریا و عکسبرداری بوسیله ماهواره ها به اثبات رسیده است.»
گوینده این سخنان یکی از اقیانوس شناسان آلمانی است.
وقتی با او صحبت می کردم اظهار داشت:
با پیشرفت علم، نیازی به دین نیست...
اما وقتی آیاتی از قرآن را شنید، با شگفتی اظهار داشت:
امکان ندارد این سخنان انسان باشد...
پروفسور «دوگارو» یکی دیگر از اقیانوس شناسان در مورد آنچه علوم جدید از آیه:
{أو کظلمات فی بحر لجّیّ یغشاه موج من فوقه موج من فوقه سحاب ظلمات بعضها فوق بعض إذا أخرج یده لم یکد یرئها و من لم یجعل الله له نور فماله من نور} [ سوره نور، آیه 40]
(یا (اعمال آنان) بسان تاریکیهایی در دریای ژرف مواجی است که امواج عظیمی آن را فرا گرفته باشد و بر فراز آن امواج عظیم، امواج عظیم دیگری قرار گرفته باشد و بر فراز امواج ابرهای تیره خیمه زده باشند. تاریکیها یکی بر فراز دیگری جای گرفته، هرگاه (مسافر دریا) دست خود را بدر آورد ممکن نیست که آن را ببیند و کسی که خدا نوری بهره او نکرده، او نوری ندارد.)
به آن رسیده است، اذعان می دارد:
در گذشته به علت نبودن وسایل غواصی، کسی نمی توانسته بیشتر از بیست متر در عمق دریا برود. لذا از زیر آب اطلاعات زیادی نداشته اما امروزه با بکارگیری وسایل و ابزار مدرن می توان تا عمق دویست متر به راحتی به زیر آب رفت.
در این عمق، تاریکی مطلق حکمفرما است.
آیه کریمه می گوید: {بحر لجیٍ} یعنی: دریای ژرف و امروزه اکتشافات جدید در واقع تصویری از آیه {ظلمات بعضها فوق بعض} (تاریکیها یکی بر فراز دیگری) ارائه نموده و آن را تفسیر کرده است.
در واقع رنگها دارای هفت طیف اند، که عبارتند از : آبی، زرد، سبز، پرتقالی (نارنجی پررنگ)، قرمز... با فرو رفتن در آب، رنگها یکی بعد از دیگری ناپدید می شوند. با از بین رفتن هر یک از آنها بر تاریکی در عمق آب افزوده می شود. ابتدا رنگ قرمز از بین می رود، سپس نارنجی، زرد و... تا اینکه در عمق دویست متری رنگ آبی از بین می رود. با ناپدید شدن هر رنگ، مقداری بر تاریکی افزوده می شود تا اینکه در عمق دویست متری تاریکی مطلق حکمفرما می گردد. و این قسمت آیه در واقع اشاره به همین مطلب دارد.
اما در مورد این فرموده خداوند متعال که می فرمایند: { موج من فوقه موج} (امواج عظیمی که بر فراز آن امواج عظیم دیگری قرار گرفته) علم نوین ثابت کرده است که میان لایه سطحی و زیرین آب فاصله وجود دارد و این فاصله و جدایی بوسیله امواج پر شده اند. امواج لایه زیرین که تاریک هستند دیده نمی شوند اما امواج فوقانی قابل رویتند و گویا امواج بر هم انباشته شده و موج بر روی موج قرار دارد!

این حقیقتی علمی و کاملا روشن است و در واقع آنچه که قرآن قبل از بوجود آمدن وسایل و ابزار مدرن اقیانوس شناسی که موجب بدست آمدن برخی اطلاعات می گردد به روشنی و وضوح بدان اشاره داشته دلیلی بر اعجاز دین مبین اسلام است. به همین دلیل است که پروفسور دوگارو در مورد این آیات می گوید:
ممکن نیست این جزو اطلاعات و علم بشری باشد!
منبع: الادلة المادیة علی وجود الله
نوشته ی شیخ محمد متولی الشعراوی
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سقوط ستاره در چاله وامدن ان در قران
« قسم به ستاره چون فرو اید».

«هَوی» فعل گذشته از مصدر هُوِیّ است. «هُویّ»: بمعنی: فرو افتادن يا فرو ريختن از بالای زمين يا از روی زمين به درون زمين است. يعنی افتادن به درون گودال و چاله و چاه و غيره. («خُرُور» بمعنی: فرو افتادن با سر يا پيشانی است ـ «حَطّ» بمعنی: فرود آمدن يا فرود آوردن يا فرو نهادن است (مانند فرود آمدن هواپيما و پرنده) ـ «هُبُوط» بمعنی: دچار اشکال و ايراد شدن و از بالا به زمين فرو افتادن يا سرنگون شدن است. برخی اشتباهاً از اين واژه برای فرود آمدن هواپيما استفاده می کنند. برای بيان فرود آمدن هواپيما ميبايست از جمله از واژه حَطّ استفاده شود) ـ « سقوط» بمعنی: فرو افتادن چيز بدرد نخور يا چيزِ بحال خود رها و ول می شود است. مانند: سرنگون شدن يک رژيم بدرد نخور يا ميوه خراب شده ـ نزول بمعنی: پائين آمدن است ـ و اِنهيار بمعنی: فرو ريختن ناشی از پوکی است).
نکته آيه "فرو افتادن يا فرو ريختن ستاره " است:
وقـتی ستاره ای خيلی بزرگ باشد، (بيش از 100000 برابر زمين باشد) نيروی جاذبه و فـشار در ستاره نوترونی آنقـدر زياد می شود که نـوترونها تحت فـشـار خرد می شوند و ماده در هم می شود و به چاله تبديل می شوند. (نوترون ذره بدون بار الکتريکی است که جرم آن تقريباً مساوی پروتون است و در کليه هـسته های اتمی بجز هسته هيدروژن وجود دارد).
خدایا تو واقعا با قدرتی
بادها عمل لقاحها را انجام می دهند
« وما بادهای ابستن کن را فرستادیم و هم باران را از اسمان فرو اوردیم»!
نکته آيه: بادها لقاحهای گوناگونی را انجام می دهند و از جمله باعث بارندگی می شوند:
(جمع بودن «لَـواقِـح» به معنی: تلقـيح دهنده ها، به اين معنی است که بادها بيش از دو نوع عمل «تلقـيح» انجام می دهند).
ـــــ بـادهـا ذرات نامرئی بخار آب موجود در هوا را به ذرات دود و هوا و غبار و نمک و غيره می زنند و آنها را دور ذرات مزبور جمع می کنند، (بدون موارد مزبور ذرات بخار بهم نمی پيوندند).
ــــــ بادها ابرها را جمع و متراکم می کنند.
ــــــ بادها موجب بار الکتريکی مثبت و منفی شدن ابر می شوند.
ــــــ بادهـا بـا حـرکت دادن ابـر باعـث مـی شـوند که جريان برق ذرات بخار آب را بهم ترکيب کند. با تـرکـيـب ذرات بخار قـطره های ريز تشکيل می شود که تا حد سقـوط کردن سنگين می شوند و سقوط می کنند، و در مسير سقوط خود با ذرات ديگـر برخورد می کنند و آنها را جذب می کنند و بزرگ و بزرگ تر می شوند، و بصورت قـطره (باران) سقوط می کنند.
همه کارکردهای مذکور باد، نوعی عـمـل بارورسازی است. (يعنی: معنی واژه لـقـاح همه آن موارد را دربر می گيرد).
همينطور بادها درختان و گـياهان را تـلـقـيـح می دهند که برخی از تخمها و هاگهای آنها از جمله قارچها ميکروسکوپی هستند.
پس همان طور که در قران امده است بادها عمل لقاح را انجام میدهند و ۱۴۰۰ سال پیش هیچ کس به این کار خبر نداشت مگر الله پروردگاری که لایق ستاسش است و ان را بر محمد صلی الله علیه و اله و سلم توسط جبرائل فرستاد تا یکی از دلایلی باشد که قران کار بشر نیست
ترجمه:پس هر که را خدا هدایت او خواهد قلبش را به نور اسلام روشن گرداند و هر که را خواهد گمراه نماید (به حال گمراهی وا گذارد)دل او را از پذیرفتن ایمان تنگ گرداند که گویی از زمین بر فراز اسمان رود این است که خدا انان را که به حق نمیگروند مردود و پلید میگرداند.
نکته ایه:اگر خدا کسی را گمراه کند سینه او را از پذیرفتن ایمان تنگ میکند گویی در حال رفتن از زمین بر فراز اسمان است
علم تقریبا دو سه قرن است که ثابت کرده که انسان هر چه به سوی اسمان حرکت کند هوا کمتر می شودو انسان سینه اش تنگ تر می شود و قران ما را ۱۴۰۰ سال پیش به مثالی برای کسانی که هدایت نمی شوند به ما فهمانده که هر چه از زمین بالاتر برویم هوا کمتر است و در نتیجه سینه از نرسیدن هوا تنگ تر می شود
و هیچ کس از احوال اسمان و نبودن هوا در فضا چیزی نمیداند مگر ان کسی که ان را افریده وان همان الله بزرگ است که ان را در کتاب قران برای ما انسانها گفته و ان الله بزرگ رو به انسان که خود او ان را افرید میکند که جز من کسی را نپرستید ولی انسان چقدر ظالم است که رو به اتش و بت و.. .میکند
دوستان واقعا با این ایه که بر اثبات این که این کتاب از جانب پروردگار است شک دارید
واز اینجاست که رسول خدا (صلی الله و اله وسلم)در حدود 13 سال دعوت خود را در مکه مکرمه به توحید و رد شرک اختصاص داده بودند و سوره های مکی در اثبات توحید و رد شرک و بت پرستی وهمچنین اثبات رسالت و معاد بسیار اهتمام ورزیده است و قران کریم اظهار داشته است که غرض از خلقت جن و انس فقظ اخلاص عبادت برای خداوند است چنانچه می فرماید :(ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون ) معنی : ما جنها و انسانها را جز برای پرستش خود نیافریدهایم
متاسفانه امروز در عقیده مسلمین جهان انحرافات و خرافات بیشماری از اهل باطل وارده شده است که تصحیح وبیان کردن ان بر علما و صلحا فرض و ضروری است
توحید در لغت یکتائی و یکتاپرستی خدا است و شرعا: معتقد بودن وگواهی دادن بر این است که خداوند درذات و ربوبیت و الوهیت خود یگانه است و در این موارد هیچ شریکی ندارد
پس توحید عبادت از این است که تمام انواع واقسام عبادتها باید فقط برای الله تعالی بجا اورده شوند و همچنین او را به تمام صفتها ئیکه در قران و سنت ذکر شده اند متصف دانسته و از هر گونه عیب و نقص و شباهت داشتن با مخلوق پاک و منزه قرار داشته شود و ارکان توحید سه تا می باشند شناختن خدا بربوبیت و یگانه دانستن او بوحدانیت ونفی تمام انواع شرک از ذات بارتعالی .
رمز کلمه توحید (لا اله الا الله)و این کلمه قلب اسلام است و اساس دین مبین اسلام است و توحید بالاترین معرفت خداوند متعال است و اولین دعوت تمام انبیا و مرسلین است و مدار کفر و ایمان بر ان می باشد و مقبولیت و عدم مقبولیت ایمان و عمل صالح و سایر عبادات به ان تعلق دارد و همچنین اولین فریضه ای است که بر ذمه و مسولیت علما و صالحین لازم می گردد و از اینجاست که پیغمبران خدا برای نشرکردن توحید در طول تاریخ با دشمنان خدا جهاد کرده اند
برادران و خواهران گرامی برای فهمیدن توحید و مفهوم ان کتابی که در پایین برای دانلود گذاشته ام دانلود کنند چون ما همه مسلمانان به این کتاب توحید نیازمندیم این کتاب به اسم غایه المرید در شرح توحید است بر گرفته از سایت اهل سنت است لطفا حتما ان را بخوانبد و برای نشر ان دریغ نکینید چون چون امروزه در عقاید ما خیلی انحرافات وجود دارد که با خواندن این کتاب به ان پی خواهیم برد
پیش بینی های قرآن
پيش بينی شناخته شدن آيات قرآن در آينده
«آيات خـود را در دوردست هـا و در درون خـودشان به آنها نشان خواهيم داد تا جائـيـکـه بـرای آنـهـا روشن شود که اين قرآن حق است».
آيه پيش بينی می کند که انـسـان بـه شـنـاخـت پـديـده هـا در دوردسـت ها و در درون خود خواهد رسيد. شناختی که بدست خواهد آورد نيز درستی حرفهای قرآن را ثابت خواهد کرد.
در عـصـر مـا انسان بـا تلـسکوپ و ميکروسکوپ و انواع امکانات پيچيده ديگر خيلی از پديده های دور دست فضای دور و نزديک و هـمـيـنـطـور در درون خودش را شناخته است. آن شناختها نيز چنانکه ديديم بنوبه خـود درسـتی آيات قـرآن را تأييد نموده است.
انعام 105: « وَكَذَلِكَ نُصَرِّفُ الْآيَاتِ وَلِيَقُولُوا دَرَسْتَ وَلِـنُـبَـيّـِنـَهُ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ ».
« و به این شکل آیات را روشن می کنیم. بگذار بگویند که تو آنها را خوانده ای. ما آن را (قرآن را) برای کسانی که می دانند (دانش دارند) نشان خواهیم داد».
آیه پیش بینی می کند که در آینده کسانی خواهند آمد که دانش خواهند داشت و قرآن را به آنها نشان خواهد داد. و این چیزی است که فعلاً اتفاق افتاده است.
« ای مردم! مثالی زده می شود به آن گوش کنید: کسانیکه شما آنها را بجای خدا می خوانید "پشه ای را هم نمی توانند بیافرینند اگر چه برای ساخت آن همدست شوند". و اگر پشه چیزی از آنها برباید نیز نمی توانند آنرا از آن سالم پس بگیرند. هم آنکه می خواهد چنین کاری بکند و هم آنچه میخواهد بدست بیاید هیچکدام نتیجه ای نخواهد داد».
یکی از نکات آیه اینست که کسی نمی تواند پشه ای درست کند و این پیش بینی تا امروز که درست درآمده و کسی نتوانسته پشه ای درست کند.
نکته دیگر در آیه اینست که چیزیکه پشه برباید نمی توان سالم از آن پس گرفت. پشه پیش از اینکه غذا را وارد بدن خود کند با ماده تجزیه کننده و هضم کننده آنرا تجزیه و هضم میکند و بعد آنرا با مکیدن وارد بدن خود می کند. تا حالا کسی نتوانسته غذائی که پشه آنرا تجزیه کرده و مکیده را از آن پس بگیرد و به همان ترکیبات قبلی خود برگرداند.
«اين خداست که قرآن را بر تو نازل نمود. برخی از آيات آن محکم هستند که آنها اصل اين کتاب می باشند و بقيه متشابه. و امّا افرادی که مسائلی در دل دارند هميشه به متشابهات آن استناد می کنند، که برخی از موضع مسئله سازی اين کار را می کنند و برخی نيز از موضع ارتباط دادن آيات به مسائل مربوط به آنها! در حاليکه ارتباط آيات با مسائل فقط خدا می داند و انديشمندانی می دانند که می گويند: ما به تماميت آن ايمان داريم، محکم و متشابه آن همه حرف خداست».
(در رابطه با موضوع محکم و متشابه در مقدمه صحبت شده است).
آيه پيش بينی می کند که کسانيکه مسائلی در دل دارند (يعنی مثلاً قرآن با منافع آنها نمی خواند يا آنرا سدی در راه خود می بينند)، برای مسئله سازی هميشه به آيات متشابه آن (يعنی به آياتی که موضوعيت و مناسبت خاص خود را دارد) استناد می کنند.
اين پيش بينی قرآن تا امروز که درست درآمده است. کسانيکه با قرآن مشکل دارند هميشه از ميان بيش از شش هزار و ششصد و شصت آيه فقط به تعداد انگشت شماری از آنها استناد می کنند، که آيات متشابه هستند، يعنی زمان و مکان و موضوعيت و مناسبت خاص خود را داشته و دارند. برای مثال مسئله زنان را در نظر می گيريم. امروزه اين مسئله از مسائل روز است. کسانی که مذهب را خوش نمی دارند فقط به چند آيه انگشت شمار قرآن در رابطه با زنان استناد می کنند که اصلاً هيچ ارتباطی به مسائل حقوقی و قضائی و انسانیِ زنان ندارد. آيات محکم زيـادی در قـرآن هـست که به مـسـائل حـقـوقی، قـضـائی، انسانی زنان در رابطه های مختلف مربوط می شود، ولی مخالفين هيچگاه با آنها کاری ندارند و به آنها استناد نمی کنند. مثلاً آیه 35 سوره نساء یکی از آیاتی است که به مسائل حـقـوقی زنان در اختلافات خانوادگی مربوط می شود:
« وَإِنْ خِفْـتُمْ شِـقَاقَ بَيْنِهـِمَا فَابْعَثُوا حَكَمًا مِنْ أَهْـلِهِ وَحَكَمًا مِنْ أَهْـلِهَا إِنْ يُرِيدَا إِصْلاحًا يُوَفِّقِ اللَّهُ بَيْنَهُمَا ...».
« و اگر ترسيديد که کار آنها (يعنی کار زن و شوهر) به جدائی بکشد، يک نفر از خانواده مرد و يک نفر از خانواده زن را به عنوان داور انتخاب کنيد تا مسائل آنها را بررسی کنند. اگر هر دوی آنها (يعنی زن و شوهر) خواهان آشتی باشند خدا آنها را توفـيق می دهد».
پس گرفته شدنِ موادِ زائدِ جنين توسط رحم
«خدا میداند انچه در شکم دارد هر ماده و انچه ناقص می کنند(می مکند) رحم ها و انچه زیاده میگردانند (اضافه می کنند) و هر چیزی نزد او باندازه است (اندازهای دارد) ».
نکته آيه: رحمها چيزهائی را از جنين می مکند و چيزهائی را به او می دهند، و هر چيزی نيز اندازه مشخصی دارد:
رحم (يا بعبارتی کيسه ای که جنين در آن بـسر می برد) به جنين مـواد غـذائی می فـرسـتد و از همانجا نيز مواد برگشتی جـنـيـن را می گيرد. کُـرکها و پـرزهای کوچک رحم (يعنی کيسه رحم) که در خون مادر غـوطـه می خورند هـمـه مـولکـولـهـائـی کـه از انـدازه مـشـخـصی بـزرگـتـر هـسـتند را تصـفـيه می کنند. و فقط کوچکترينهای عناصر حفاظتی بدن می توانند رد شوند و از طريق بند ناف به جنين برسند.
در زمان محمد انسان می دانست که رحم مادر نوزاد را تغـذيه می کند، ولی اينکه جنين مـواد برگشتی نيز دارد و رحم آنرا را پـس می گيرد، و يا ايـنـکـه پـرز هــای رحم مـولکـولـهای بـزرگ را تصـفـيه می کـنـد طـبعاً کسی چيزی نمی دانسته و اين عـلـوم مربوط به علم عصر ما است



۲.بسوی نور
۵.(توسل)وساطت بین خدا و بندگان
۶ .دلايل توحيد (50 سؤال و جواب در يگانه پرستي)
۸.مختصري از اصول عقايد اهل سنت و جماعت
۱۰.معناى لا إله إلاَّ الله و مستـلزمات و تأثـير آن در فرد و جامعه اسلامى
۱۱.واجباتى كه بر هر مسلمان مرد و زن دانستن آن ضرورى است.
۱۲.وحدت و شفقت بين صحابه و اهل بيت عليهم السلام
۱۴.اخلاق اسلامی(راستی و صداقت و تاثیر شگرف ان در زندگی)
۱۵.چرا سنّت مثل قرآن در عهد رسول الله صلی الله علیه و سلم وصحابه مدوّن نگردید؟
سـرانـگـشـتـان
« ایا ادمی پندارد که ما دیگر ابدا استخوانهای او را جمع نمی کنیم؟ بلی ما قادريم سرانگشتان او را هم درست گردانیم »!
نکـتـه آيه: سرانگشتان وضعيت خاصی دارند:
اينکه قـرآن "دوباره سازی سرانگشتان" را مطرح می کند به اين معنی است که سرانگشتان چيزِ خاصی دارند.
سـر انـگـشـتـان هــر فــردی رسـم و نـمودار کاملا منحصر بفرد خود دارد. حتی دو نـفـر دو قـلـو را نمی توان يافت که نمودار سرانگشتان آنها نظير هم باشد
دوستان همه ما می دانیم که اثر انگشت که یک قرن از کشف ان هم نمیگذرد قران ۱۴۰۰ سال پیش به ان اشاره کرده است که نشانه از کلام افریدگار انسان است که از همه درون و برون انسان با خبر است دوستان انسان در دین اسلام با دلیل و برهان و عقل و معجزه و شواهد به خدا میرسد که همه ادیان فاقد ان هستند
یغشی اللیل النهار یطلبه حثیثا(اعراف۵۴)
« روز را به پرده شب در پوشانید که باشتاب در پی ان پوید»!
کته آيه: شب با سرعت فوق العاده زيادی پيوسته روز را دنبال می کند:
شب با سرعـتی تـقـريباً معادل 1669 کـيـلـومـتر در ساعـت در خـط استوا پيوسته روز را دنبال می کند و آنرا می پوشاند.همان طور که در قران امده است
برادران و خواهران این هم یک نشانه از قران که در این کتاب کلام بشر نیست بلکه کلام کسی است که زمین و اسمان را افرید
۱.دانلود رایگان قران با ترجمه انگلیسی
۲.دانلود بخشی از قران کریم به زبان انگلیسی(mp3)
۳. برای شنیدن تمام قران مجید با صدای دل نشین ابوبکر شاطری دوستان برای پخش این سایت و سایتهای اسلامی کوشا باشید تا شاید الله جل لاله ما را بسبب همین اعمال از اتش جهنم نجات دهد.لطفا برای شنیدن قران با صدای ابوبکر شاطری اینجا را کلیک کنید
۴.برای شنیدن تمام قران مجید با صدای دل نشین سعد الغامدی همراه با ترجمه فارسی (متن) اینجا را کلیک کنید
۵.فهرست ترجمه سورههای قران کریم(اینجا کلیک کن)
فـاصـلـه گـرفـتـن سـيـارات و زمـيـن از هـمـديـگـر
"او لم یر الذین کفروا ان السموات والارض کانتارتقا ففتقنهما" سوره الانبیا ۳۰
«ایا کافران ندیدند که اسمانها و زمین بسته بود انها را بشکافتیم »؟
نکات ایت 1ـــ زمين و سيارات در ابتدا به هم متصل بوده اند، بعد از هم باز کرده شده و بلند کرده شده اند.
چنانکه پيش از اين آمد خورشيد و ساير سيارات منظومه شمسی در ابتدا در کـنـار
هـم شکـل گرفته بوده اند و بعدها از هم فاصله گرفته اند. علت اينکه قرآن دور شدن آنها را "بلند کردنِ" آنها توصيف نموده اين است که بالای ما قـرار دارنـد و دور شـدن آنها نسبت به ما حالتِ "بلند شدن و بالا رفـتنِ آنها" دارد.
دوستان لطفا کمی بیندیشید چون این همه برهان در قران وجود دارد چطور می شود حرف بشر ان هم یک ادم بیسواد باشد خداوند همه را به راه راست هدایت کند امین
پائين ترين سطح خشکی زمين
«غـُلِـبَـتِ الـرُّومُ ـ فی اَدْنـَی الاَرْضِ وَ هُـمْ مِـنْ بَعْـدِ غَـلَـبـِهـِمْ سَـيَـغـْـلِـبـُونَ »! روم ۱-۲
« رومیان مغلوب(فارسیان)شدند - در جنگی که در نزدیک تر زمین واقع شد و انها پس از مغلوب شدن فعلی به زودی بر فارسیان باز غلبه خواهند کرد»!
نکات آيات:1ـــ محل شکست خوردن روميان پائين ترين سطح زمين است. 2ـــ روميان در اندک زمانی پس از شکست خود از ايرانيان بر آنها پيروز خواهند شد..
1ـــ محل شکست خوردن روميان پائين ترين سطح زمين است:
محل جنگ مورد نظر آيه که در سال 619 میلادی ميان ايرانيان و رومـيـان رخ داده و منجر به شکست روميان شـده در منطقه اَغوار دریای مرده در فلسطین قرار دارد. آن نقطه دقیقاً پائین ترین نقطه سطح خشکی زمین است و 392 متر از سطح دریا پائین تر است. این اندازه گیری البته با امکانات ماهواره ای صورت گرفته و از دانش قرن بیستم بشر است.
2ـــ روميان در اندک زمانی پس از شکست خود از ايرانيان بر آنها پيروز خواهند شد:
در سال 626 میلادی یعنی 7 سال بعد، جنگ دیگری میان ایرانیان و روميان در گرفته بوده که در آن رومی ها پیروز شده اند. اگـر چـنـين جنگ مجددی ميان روميان و ايرانيان رخ نمی داد يا نتيجه آن چنانکه آيه پيش بينی کرده بود نمی شد، همه دين محمد می سوخت. روشن است که کـسـيکه ديـنی را از خود در می آورد هـيچگاه چنين چيزی راجع به آينده نمی گويد، که در صورت درست درنيامدن همه دين وی بسوزد. و تنها خداوند می تواند این حرفها را بزند.
اگر در تاريخ مشخص شـده مزبور (يعنی در فـاصله سـه تـا نه سـال پس از شکست روميان از ايرانيان) ميان مسلمانان و دشمنان آنها نبردی صورت نمی گرفت و يا نتيجه آن چنانکه قـرآن پـيـش بـيـنی کرده بـود نمی شـد ديـن محـمد می سوخت. روشن است که وقتی کسی دينی را از خود مـی سـازد هـيـچـگـاه هـمه دار و ندار خود را در گرو يک چنين پـيـش بينی ای نمی گذارد. و روشن است که چنين پيش گوئيهائی فـقـط کار خداوند می تواند باشد.
« و گذراندیم اولاد یعقوب را از دریا پس در پی ایشان شدند فرعون و لشکر او از راه ستم وتعدی تا وقتی که رسیدش مشقت غرق گفت باور داشتم که نیست هیچ معبود بر حقی مگر انکه ایمان اورده است به وی بنی اسرائل و من از مسلمانانم ــــ گفته شد اکنون ایمان می اوری و به تحقیق نافرمان کرده بودی پیش از این و بودی از مفسدان ــــ پس امروز نجات دهیم بدنت را (یعنی بر روی اب اریم ترا به همان جسد و بغیر تغییر) تا باشی نشانه انان را که پس از تو ایند و هر ائینه بسیاری از مردمان از نشانه های ما بی خبراند».
واژه فرعون در لغت بمعني: ساختمان باشکوه است. بعد به فرمانروايان مصر اطلاق شده، که اشاره ضمني و تلويحي بوده به ساختمانهاي بلند بالا و باشکوه آنها. تصويري که ميبينيم تصويرهمان فرعوني است که در زمان موسي بوده و از سپردن بني اسرائيل به موسي سرپيچي کرده و موسي و همراهانش را تعقيب کرده و در دريا غرق شده. او رامسز دوم نام داشته است. پس از غرق شدن افراد باقيمانده دستگاه فرعون که با وی در تعقیب موسی نبوده اند او را از آب گرفته و موميائی ميکنند، و امروزه در معرض تماشای جهانيان است. چيزی که 1400 سال پيش قرآن آن را پيش بينی کرده است.


